برو
بیهوده تلاش نکن
آنکه میخواهد برود امروز نرود فردا حتما خواهد رفت
شغلش این بود بیاید عاشق کند
تنها بگذارد و برود
نمیدانم،شاید مأمور بوده و معذور
تو هم برو
مبادا از آنانکه مراتنهاگذاشتند جابمانی
میخواهی بروی؟ بهانه میخواهی؟ بگذارمن بهانه رادستت دهم
برو
هرکس پرسید چرا؟
بگو لجوج بود, همیشه سرسختانه عاشقم بود
بگودروغ میگفت ,میگفت هرگز ناراحتم نکردی
بگودرگیربود, همیشه درگیرافسون نگاهم بود
بگو بی احساس بود: به همه ی فریادها، توهین ها واخم هایم فقط لبخند میزد
بگو او نخواست کسی خزمن در دلش خانه کند.
چه آزمون دشوار یست
قلبت را،
سمت چپ بگذارند
و بگویندبرو به راه راست
بوی رفتن میدهی،دررابازمیگذارم
وقتی بروکه گنجشکها و ستاره ها خوابند
کسی رامیشناسی که شیشه شکسته ای رابندبزند
پیش ازآنکه بروی پیش ازآنکه بشکند..؟
نظرات شما عزیزان:
.gif)
پاسخ: اومدم